مرلین
- در دوران قرون وسطی جد بزرگ جادوگران، نیک مرلین جادوگر متولد شد. مادر او - آنا - زنی هنرمند بود که به علت زیبایی تحسینبرانگیز و اندام زیبایش خواستگارهای زیادی داشت، ولی روحیات لطیف و رویاهایی که در سر میپروراند باعث شد به تمام خواستگارهایش جواب رد بدهد و سرانجام در سن ۲۰ سالگی (بین ۲۰ تا ۲۵) با مرد رویاهایش و پدر مرلین آشنا شد. (نام پدر مرلین نیز مرلین بود) در آن زمان ازدواج جادوگر با انسان خلاف مقررات بود چون اعتقاد جادوگران بر این بود که ممکن است کودک عادی و عاری از هرنوع حس جادوگری به دنیا بیاید، در حالی که فقط لازم بود یکی از والدین جادوگر باشد؛ اما متأسفانه جادوگران همچین عقیدهای دربارهٔ این نوع ازدواجها نداشتند. آنا و مرلین عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند، مرلین مردی با چشمانِ گیرای قهوهای، صورتی کشیده با پوستی به رنگ جو گندمی و اندامی زیبا شایستهٔ زنی چون آنا که دارای کمری باریک، پاهای ظریف، پوستی لطیف و شفاف، دستانی زیبا، چشمانی به رنگ آبیِ آسمانی و لبانی به رنگ قرمز داشت، بود. پس از ازدواجِ این دو مرلین از انجمن جادوگران نیک اخراج شد و بقیهٔ زندگی اش را بدون جادو گذراند بیآنکه خودش از این موضوع که هنوز هم قدرت دارد و جادوی نیک در وجودش باقیست اطلاعی داشته باشد. یک سال بعد مرلین به دست گروهی از جادوگران سیاه که دشمن جادوگران نیک بودند به قتل رسید، زیرا او هنوز در شمال و درمحدودهٔ جادوگران نیک زندگی میکرد، آنا به اصرار شوهرش فرار کرد، و در کنار پدر و مادرش زندگی کرد. سر انجام متوجه شد که باردار است و در اثر تب زایمان در گذشت و کودکی یتیم بر روی دست مادر بزرگ و پدر بزرگ بیمار ماند. کودک را مرلین نام نهادند، نامی که به خاطر شباهت بیش از حدش به پدر به ارث برده بود. هیچکس به این فکر نمیکرد که این کودک باعث نجات یافتن خود و سایر جادوگران نیک خواهد شد و نام خود و پدرش تا ابد جاویدان ماند. از خصوصیات دیگر مرلین که در داستانها به آن اشاره شدهاست این بود که با یک چوبدستی بلند و قهوهای که بر روی آن یک سنگ آبی وجود داشته راه میرفت و همیشه موقع راه رفتن روی زمین را نگاه میکرد، اما همۀ اینها در داستانها بوده و در دورهٔ قرون وسطی و دوران جنگهای صلیبی مسلمانها از علم جادوی مسیحیها بسیار نفرت داشتند و در صدد این بودند که نگذارند تا پای جادوگران به جنگ باز بشود و اکثر مسیحیها هم به جادو اعتقاد نداشتند، برای همین جادوگران را سرکوب میکردند و به آنها اجازهٔ حضور در جنگها و سایر عرصهها را نمیدادند. جادوگران هم که زیاد کاری به کار کسی نداشتند. اما نمیشود این افسانهها از واقعیت به دور باشند چون در دورهٔ قرون وسطی به حکومت پندراگونها اشاره میشدهاست (ولی به زمان دقیقش که کی و دقیقاً کجا بوده اشاره نشده) و در آن دوره طبق افسانهها بهطور غیر مستقیم از جادوگران در جهت حفظ آرامش استفاده میکردند پس ممکن است که یکی از آن جادوگران مرلین بوده باشد. اما مرلین بیش از هر چیز به ناجی جادوگران معروف بودهاست و عدهای باور دارند که به خاطر اینکه مرلین نسل خودش را حفظ کند از عمر جاودانه بر خوردار است تا در هر زمان که بتواند به هم نسلانش کمک کند و عدهای هم معتقدند که میشود با این جادوگر در ارتباط بود. به هر حال اینها از باورهای مردم بریتانیا است اما تا الان هیچکس مطمئن نیست که آیا این جادوگر واقعاً زنده است یا خیر. در افسانهها آمده که او بعد از این که به سن قانونی رسید به مدرسهٔ جادوگری رفت و در آنجا تحصیل کرد وی به علت هوش بالا خیلی زود موفق به کسب مقام در آنجا شد و به درجهٔ استادی رسید او سه شاگرد را آموزش داد و هر یک از آنها بنیانگذاران جنگ جادوگری شدند. او در میانسالی به خدمت اوتر پندراگون درآمد و به او خدمت کرد وی برای کمک به او شمشیری از نفس اژدها ساخت و بعد آن را در دریاچه انداخت (به بانوی دریاچه تقدیم کرد). وی بعد از حملهٔ ساکسنها و کشته شدن اوتر فرزندش آرتور را نجات داد و از بانوی دریاچه شمشیر را پس گرفت و آن را در سنگ فرو کرد. او آرتور را تعلیم داد و راه و رسم شوالیه گری و کسب دانش و معارفی همچون ریاضی و شیمی را آموزش داد و بعد از به قدرت رسیدن آرتور وزیرش شد و در بسیاری از مشکلات به او کمک کرد و باعث شد آرتور یکی از بهترین پادشاهان آن زمان شود، اما او در زمان جنگ بین موردرد با آرتور برای کاری نامعلوم به جایی رفته بود و بعد از مرگ آرتور به خاطر عذاب وجدان شمشیر را به بانوی دریاچه پس داد و از او خواست تا آرتور را به اولون (سرزمین پریان) ببرد تا او تا ابد زندگی جاودانه داشته باشد و بعد از آن اتفاق از تاریخ محو شد و کسی نمیداند او کجاست.🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄 مرلین جادوگر در اساطیر انگلیسی بود هم عصر پادشاه آرتور بود او همان کسیست که شمشیر رو در سنگ فرو کرد و هیچ کسی جز آرتور نتوانست آن را از سنگ در بیاورد در نهایت آرتور با دراوردن اون شمشیر شاه کملوت میشه چرا اسمشو مرلین گذاشتم؟ چون اسامی به اجناس و اشخاص شخصیت و قدرت میدن با پوشیدن مرلین قدرت بگیرید و به کارتون ادامه بدید . هر وقت می پوشیدش به ابن فک کنین که اون روز هر کاری که دارین به بهترین شکل براتون انجام مبشه چون ان یه کت ساده نیست . مرلین یعنی قدرت 😉 دخترای قشنگ یه توضیحی براتون بدم . جنس این کت کتان هست . کتان ترک آستر کشی فوق العاده حرفه ای شده برای زیر کت فوتر بلند فوقالعاده میشه فیری سایز هست ۳۶ تا ۴۸ قد جنس بین ۷۵ تا ۸۰( با احتساب خطای برش ) تحویل جنس بدلیل پیش فروش اواسط تا اواخر مهر هست سه تا رنگ مشکی کرم و خاکی داره این ترنچ کت امسال تمام برند های خارجی شروع به تولیدش کردن چند تا عکس ژورنالی براتون توی استوری میذاریم ولی چند روز آینده بهتون میگیم چطوری باید با پالتو ستش کنید 😝 برای بار چندم میگم این ترنچ کت امسال به شدت برای زیر پالتو ترند شده
می خواهی نظرتو در مورد این کالا بگی؟
فقط کاربران عضو می توانند امتیاز خود را در مورد محصول ارسال کنند.
جزئیات محصول
در دوران قرون وسطی جد بزرگ جادوگران، نیک مرلین جادوگر متولد شد. مادر او - آنا - زنی هنرمند بود که به علت زیبایی تحسینبرانگیز و اندام زیبایش خواستگارهای زیادی داشت، ولی روحیات لطیف و رویاهایی که در سر میپروراند باعث شد به تمام خواستگارهایش جواب رد بدهد و سرانجام در سن ۲۰ سالگی (بین ۲۰ تا ۲۵) با مرد رویاهایش و پدر مرلین آشنا شد. (نام پدر مرلین نیز مرلین بود) در آن زمان ازدواج جادوگر با انسان خلاف مقررات بود چون اعتقاد جادوگران بر این بود که ممکن است کودک عادی و عاری از هرنوع حس جادوگری به دنیا بیاید، در حالی که فقط لازم بود یکی از والدین جادوگر باشد؛ اما متأسفانه جادوگران همچین عقیدهای دربارهٔ این نوع ازدواجها نداشتند. آنا و مرلین عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند، مرلین مردی با چشمانِ گیرای قهوهای، صورتی کشیده با پوستی به رنگ جو گندمی و اندامی زیبا شایستهٔ زنی چون آنا که دارای کمری باریک، پاهای ظریف، پوستی لطیف و شفاف، دستانی زیبا، چشمانی به رنگ آبیِ آسمانی و لبانی به رنگ قرمز داشت، بود. پس از ازدواجِ این دو مرلین از انجمن جادوگران نیک اخراج شد و بقیهٔ زندگی اش را بدون جادو گذراند بیآنکه خودش از این موضوع که هنوز هم قدرت دارد و جادوی نیک در وجودش باقیست اطلاعی داشته باشد. یک سال بعد مرلین به دست گروهی از جادوگران سیاه که دشمن جادوگران نیک بودند به قتل رسید، زیرا او هنوز در شمال و درمحدودهٔ جادوگران نیک زندگی میکرد، آنا به اصرار شوهرش فرار کرد، و در کنار پدر و مادرش زندگی کرد. سر انجام متوجه شد که باردار است و در اثر تب زایمان در گذشت و کودکی یتیم بر روی دست مادر بزرگ و پدر بزرگ بیمار ماند. کودک را مرلین نام نهادند، نامی که به خاطر شباهت بیش از حدش به پدر به ارث برده بود. هیچکس به این فکر نمیکرد که این کودک باعث نجات یافتن خود و سایر جادوگران نیک خواهد شد و نام خود و پدرش تا ابد جاویدان ماند. از خصوصیات دیگر مرلین که در داستانها به آن اشاره شدهاست این بود که با یک چوبدستی بلند و قهوهای که بر روی آن یک سنگ آبی وجود داشته راه میرفت و همیشه موقع راه رفتن روی زمین را نگاه میکرد، اما همۀ اینها در داستانها بوده و در دورهٔ قرون وسطی و دوران جنگهای صلیبی مسلمانها از علم جادوی مسیحیها بسیار نفرت داشتند و در صدد این بودند که نگذارند تا پای جادوگران به جنگ باز بشود و اکثر مسیحیها هم به جادو اعتقاد نداشتند، برای همین جادوگران را سرکوب میکردند و به آنها اجازهٔ حضور در جنگها و سایر عرصهها را نمیدادند. جادوگران هم که زیاد کاری به کار کسی نداشتند. اما نمیشود این افسانهها از واقعیت به دور باشند چون در دورهٔ قرون وسطی به حکومت پندراگونها اشاره میشدهاست (ولی به زمان دقیقش که کی و دقیقاً کجا بوده اشاره نشده) و در آن دوره طبق افسانهها بهطور غیر مستقیم از جادوگران در جهت حفظ آرامش استفاده میکردند پس ممکن است که یکی از آن جادوگران مرلین بوده باشد. اما مرلین بیش از هر چیز به ناجی جادوگران معروف بودهاست و عدهای باور دارند که به خاطر اینکه مرلین نسل خودش را حفظ کند از عمر جاودانه بر خوردار است تا در هر زمان که بتواند به هم نسلانش کمک کند و عدهای هم معتقدند که میشود با این جادوگر در ارتباط بود. به هر حال اینها از باورهای مردم بریتانیا است اما تا الان هیچکس مطمئن نیست که آیا این جادوگر واقعاً زنده است یا خیر. در افسانهها آمده که او بعد از این که به سن قانونی رسید به مدرسهٔ جادوگری رفت و در آنجا تحصیل کرد وی به علت هوش بالا خیلی زود موفق به کسب مقام در آنجا شد و به درجهٔ استادی رسید او سه شاگرد را آموزش داد و هر یک از آنها بنیانگذاران جنگ جادوگری شدند. او در میانسالی به خدمت اوتر پندراگون درآمد و به او خدمت کرد وی برای کمک به او شمشیری از نفس اژدها ساخت و بعد آن را در دریاچه انداخت (به بانوی دریاچه تقدیم کرد). وی بعد از حملهٔ ساکسنها و کشته شدن اوتر فرزندش آرتور را نجات داد و از بانوی دریاچه شمشیر را پس گرفت و آن را در سنگ فرو کرد. او آرتور را تعلیم داد و راه و رسم شوالیه گری و کسب دانش و معارفی همچون ریاضی و شیمی را آموزش داد و بعد از به قدرت رسیدن آرتور وزیرش شد و در بسیاری از مشکلات به او کمک کرد و باعث شد آرتور یکی از بهترین پادشاهان آن زمان شود، اما او در زمان جنگ بین موردرد با آرتور برای کاری نامعلوم به جایی رفته بود و بعد از مرگ آرتور به خاطر عذاب وجدان شمشیر را به بانوی دریاچه پس داد و از او خواست تا آرتور را به اولون (سرزمین پریان) ببرد تا او تا ابد زندگی جاودانه داشته باشد و بعد از آن اتفاق از تاریخ محو شد و کسی نمیداند او کجاست.🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄 مرلین جادوگر در اساطیر انگلیسی بود هم عصر پادشاه آرتور بود او همان کسیست که شمشیر رو در سنگ فرو کرد و هیچ کسی جز آرتور نتوانست آن را از سنگ در بیاورد در نهایت آرتور با دراوردن اون شمشیر شاه کملوت میشه چرا اسمشو مرلین گذاشتم؟ چون اسامی به اجناس و اشخاص شخصیت و قدرت میدن با پوشیدن مرلین قدرت بگیرید و به کارتون ادامه بدید . هر وقت می پوشیدش به ابن فک کنین که اون روز هر کاری که دارین به بهترین شکل براتون انجام مبشه چون ان یه کت ساده نیست . مرلین یعنی قدرت 😉 دخترای قشنگ یه توضیحی براتون بدم . جنس این کت کتان هست . کتان ترک آستر کشی فوق العاده حرفه ای شده برای زیر کت فوتر بلند فوقالعاده میشه فیری سایز هست ۳۶ تا ۴۸ قد جنس بین ۷۵ تا ۸۰( با احتساب خطای برش ) تحویل جنس بدلیل پیش فروش اواسط تا اواخر مهر هست سه تا رنگ مشکی کرم و خاکی داره این ترنچ کت امسال تمام برند های خارجی شروع به تولیدش کردن چند تا عکس ژورنالی براتون توی استوری میذاریم ولی چند روز آینده بهتون میگیم چطوری باید با پالتو ستش کنید 😝 برای بار چندم میگم این ترنچ کت امسال به شدت برای زیر پالتو ترند شده-
ملوش شاپ
-
کتان ترک
- ملوش شاپ
- ملیکا منطقی
- ایران - فارس - شیراز
- 09177349104
م
توليدي ملوش رو دقيقا وقتي كه تازه كرونا شروع شده بود استارتشو زديم ! توي اوج نا اميدي و درگيري جهاني !
به كم راضي نبوديم هر زمان دنبال پيشرفت كارمون بوديم.
به پارچه هاي بي كيفيت راضي نبودیم از طرفي به سود گزاف هم راضي نبودیم سودمونو كم كرديم، فروش قسطي گذاشتيم تا توي اين شرايط اقتصادي هيچ كس داغ لباس هاي ترند و به روز به دلش نمونه️
اولين فست فشن ايراني شديم كه هر چيزي كه توي شبكه هاي مجازي ميبينيد از مد و فشن، پيش خودتون نگيد كاش تو ايران هم بودن!
تا وقتس ملوشو داريد لازم نيست به هيچي فكر كنين!!!
تيم ما هر روز قدرتش بيشتر ميشه و پر قدرت تر به کار خودش ادامه میده!
لباسهايي كه طراحي ميشه تابع قوانين جمهوري اسلامي ايران هستن، جلو بسته، دكمه دار يا قزن دار كه كمي گشاد يا اور سايز هستند.
با پوشيده بودن هم ميشه خوش تيپ بود فقط كافيه بلد باشي
دوستون داريم
مليكا و خشايار (ملوش)